دلنوشته بیست و ششم

سلام

نظرات رو ک میخونم میبینم چقدر حرفا بودن که نزدم

راستی دو تا داستان خاستگاری نوشتم اما وقت نشده ارسالش کنم 😕 داستااانه ها

یه مدت طولانی هست ک ننوشتم هر بار اومدم بنویسم از بس خستم شبا بیهوش میشم

این ترم برای بار صدم میگم وحشتناکه خیلی سخته

خیلی اتفاقا افتادو پیچیدگی هایی پیش اومده

من هر وقت تصمیم میگیرم برای ندیدن یا در تماس نبودن با ا-ک. اتفاقاتی میفته ک مجبورم میکنه باهاش رو برو بشم .

ذهنم خستس از گفتش واقعا نمیدونم چرا...

از طرفی از حرفام فهمیده ک خاستگاره رو رد کردم ، درصورتی قصدم نبود بهش بگم ، الان حس میکنم خیالش راحت شده و واقعا دیگه غرورم اجازه نمیده ک گریزی بزنم برای این موضوع منظورم خاستگاریو داستان مریمو ایناس واقعا دیگه ن رو دارم ن غرورم اجازه میده

تصمیم گرفتم بل اخره به مشاور خودم سر بزنم و ماجرا رو بهش بگم

گفته بودم ک از مشاوره ک با ا-ک رفتیم خیلی خوشم نیومد اصلا ارتباط خوبی با مراجع نمیگرفت من چنین حسی داشتم

خلاصه رفتمو چون در جریان داستان ح-پ بود گفت تنها اومدی!!!!!!! این حلقه ک دستته حلقه نامزدیه! :| منتظر بود من با خبرای خوشایند مثلا برم پیشش گفتم نه عامو خخخ من همون میم سابقم تنها و خوشحال خخخ

خلاصه از سیر تا پیاز داستان ا-ک رو گفتم البته قبلش ح-پ رو توضیح دادم چون مشاق بود ببینه چی شده و تازه میگفت چرا منو در جریان قرار دادی . میگفت من حدس این رفتار و اخلاقیاتشون رو میکردم :| گفتم وا خو شما ک بو برده بودید چرا نگفتید . گفتم تمام اون مواردی ک کنفی بهش نگاه میکردم و شک داشتم درست بود و شما میگفتید فعلا خوش بین باش اما همه اونا واقعیت داشت بماند ک چ رفتار هایی حال توضیح دادنش رو ندارم خخخ تو نوشتن کمی تنبل شدم

خلاصه ا-ک رو هم شرو ب گفتن کردمو گفتمم مشاوره رفتم

بعد گفت از من چ انتظاری داری گفتم هم دیدتون نسبت ب این موضوعی ک قبلا در جریانش بودید هم نظرتون رو بگیرد و و و

ب شوخی گفت برو پیش همون مشاوره ک رفتی خخخ :))) عجب جایی گیر کردما

اما برام گفت از حرفام نسبت به ا-ک این برداشتا رو داره : از مثلث عشق و ازدواج ک البته بحثش ماله روانشناسیه حس توضیح دادنش رو ندادم . سه ضلح داره میل- هوس- صمیمیت گفت شما دو نفر بیشتر صمیمیت دارید اما میلی از طرف هر دوتون نمیبینم . مثلا این ک اگر هش بگی خاستگار داری اتیشی بشه خیلی براش چراغ خطر نیس هم تو هم اون

و این ک اگر میگفتی بهم اون دختری ک قبلا علاقه بهش داشته همشهری خودمون بود ب شدت منعت میکردم از ادامه ب این رابطه اما با توجه ب صحبت هایت ا-ک واقعا نیاز ب کمک داره و به گفته خودت 4-5 بار طی 6 سال بیشتر ندیدتش و در حال چت و مکالمه بودن ا-ک برا خودش یه توهمی از صفات خوبه اون دختر ساخته در صورتی ک امکان داره 100 درصد اشتباه کرده باشه . از منطقی بودن ا-ک تعریف کرد و گفت ب نظر با دید درست داره زندگی میکنه و این خوبه نشون میده زندگی اهمیت داره یه زندگی منطقی

بهش گفته بودم اون مشاوره بهم گفته کات کامل کن و در ارتباط نباش تو این یک ماه اما مشاور خودم چنین حرفی نزد

گفتم چطور باشه برخوردم

گفت خیلی خیلی عادی اما از صمیمیتت سعی کن هر روز کم کنی و تا اخر ابان ک یک ماه مونده رو بهش فرصت بده

بهش گفتم نمیتونم دیگه غرورمو زیر پا بذارم

گفت ربطی ب غرور نداره اینطوری خودتو اذیت میکنی پیگیری کن و ازش بپرس ک ایا حرکتی زده یا ن بعد اون تماس مریم با ا-ک .بهش بگو ک نمیتونی بعد ابان دیگه منتطر این موضوعات بمونی و تو هم زندگی خودت رو داری

گفت ترقیب کردن رو توش ایجاد کن اگر خواستار تو باشه برات به طلاطم میفته اگرم اینطور نباشه و یه حس گذرا بوده حس شما دوتا معلوم میشه

گفت اگر تونستم طرقیبش کنم بیاد مشاوره چون شرایطش و افکارش واقعا بهم ریخته و حق داره

البته این کار کار حضرت فیله واقعا ... بخاطره مشاوره قبلی میدونم دیگه نیمشه راضیش کرد


خلاصه این ک دعوام ک نکرد هیچ نگفتم کات کن اما جدی برخورد کن و جدی بگیر . گفت سخته اما سعی خودتو بکن چون اگر پیگیر نباشی این بیخیالی هر دوتون معلوم نیس تا کی طول میکشه


پریشبا یه صحبت هایی با ا-ک داشتیم و حرف از خاستگاری شد ک اگ خاستگار برام بیاد اون چ میکنه اونم گفت من ناراحت میشم اما اگر طرف ببینه اونو بیشتر من دوست داره بستگی ب طرف مقابلم دار و خودش هیچ کارس . حقیقتا یکم بهم برخورد

همین داستان رو دیشب سنبلش کردم ک استارت حرفای مشاورم رو زده باشم

از صبح تا شب ک پیامش ندادم . خودش شب پیام سلام احوال پرسی فرصتاد منم ب شدت خشک جواب دادم. گفت خوشحال باش گفتم ب چ دلیل .. بعدش گفت معنی رفتارت رو نمیفهمم چون کار بدی هم نکردم اخه

گفتم یک هفته تا اخر ابان مونده گفت خب مگه قرار چ اتفاقی بیفته گفتم قرار بود یه سری چیزا رو پیگیری کنین ک بخاطره کاراتون و سر شلوغیا اینکارو نکردید دیشبم اون حرفو زدید این موضوع منو داره ب تصمیمی نزدیک میکنه .

گفت تحلیل نکن قضاوت نکنو از این حرفا الانم من فقط میتونم سکوت کنم (سکوتش به معنای عصبانی شدنشه) اما دلیل بر این نمیشه ک بگی چون سکوت کرد دلیلش حتما فلانه یا منظورش بهمانه . و دیگه هیچی نگفت

منم فقط گفت ن تحلیل کردم ن قضاوت فقط تصمیم گرفتم . ابان هم تموم بشه اتفاقاتی میفته ک دست من نیس و از اون وقتبه بعدم نمیتونم فکری از این سمت بکنم ....

این مکاله دیشبقط شد تا خدا میدونه کی

تنها چیزی ک در این باره میتونم بگم اینه ک زمان بهترین درمانه زمان بهترین روشن کننده حقایقه . من در عین حقیقت باهاش روبرو شدم و نوبت اونه ک تلاش و حرکت کنه .

با این ک ب مامانم گفتم دیگه هیچ خاستگاری رو تا اخر امسال راه ندید جواب ندید اما میخوام نقش بازی کنم ک اره خاستگار راه دادیم و مشکل تویی اگر تلاشی نکنی .

در باره ا-ک با داداشم صحبت کردم تو تعطیلاتی ک گذشت . داداشم تو این مسائل منطقیه و بروز . گفت ما حدسشو میزدیم وخودمونم ک چند بار پیشنهاد داده بودیم :| درباره اون مریم و ا-ک حرف زدم گفت اگر پسر منطقی باشه میدونه کیو انتخاب کنه اگر رفت سمت اون متوجه میشی ک ادم بی ارزشیه و وقت نباید بیشتر براش بذاری

و خیلی حرفای دیگه زد ک بهم کمک کرد حرفاش واقعا گفت ا-ک پسر خوب و منطقی با توجه به حرفات و چیزایی ک تعریف میکردی هر بار میگفت زن داداشمم همون اوایل میگفته ک اخرش این ا-ک از میم خاستگاری میکنه

ب داداشم گفتم من اول احساسم رو گفتم گفت تو کار غلطی نکردی خودتو از بلاتکلیفی نجات دادی


حقیقتش از عاشق شدن میترسم اما دارم این دوست داشتن رو از سمت خودم ب اون احساس میکنم ...

داداشم میگه خیلی مواظب باید باشه ک علاقمند نشی چون کور میشی

راست میگه مشاورم خیلی سخت این سفت گرفتنا سخت گرفتنا دور بودنا

برای من داره زجر افرین میشه .... اما گفت باید سختیشو ب جون بخیر چون ارزشش رو داره و متوجه میشی خیلی چیزا رو

---------------------------------

بریم سراغ نظرا و حرفایی ک گفتم جامونده ک با نظراتتون یادم اورودید ممنونم

ممنونم یه عالمه از دلگرمیتون بابت تصادف راست میگید تقصیر من نبود به قول ا-ک میگفت ممکن بود این اتفاق بدتر باشه و بری یکیمون پیش میومد و خدا رحممون کرد... پس فرداش ک وفات پیامبر بود با کلی پیغامو پسغام ک جوابشو نمیدادم بل اخره مجبورم کرد ک جوابشو بدم اونم بخاطر این ک میخواست بیاد دم خونمون برای نذری . ک البته اونم من نبودمو مامانم رفته بودن گرفته بودن ب مامانم گفته بود میم خانم رو دعوا نکنین و این یه اتفاقه ک پیش میاددو از این حرفا ( اییییییییییش چه خودشیرین)

خلاصه شنبه ماشینشو داده بود تعمیر و بخیر گذشته اون خانم مقصر هم همسرش تمام هزینه ها رو تقبل کرده بود خدا خیرش بده.

راستی درباره پول ندادن ا-ک اینا نوشته بودید ک نظر خوبی نداشتیت شاید بخاطر این موضوع . ی سری وقتا ادم باید طرف مقابلش رو درک کنه من تو زمانی ک هزینه ای طلب کار بودم و ا-ک واقعا هیچی نداشت ازش پول میخواستم ... اما واقعا هر بار بهش زنگ زدم ک فلانجا گیر کردم پول داری واریز کنی بعد از حسابم کم کنی واقعا همراهی کرد . مثلا هفته پیش بعد ی عالمه وقت من بل اخره ب ارزوم رسیدم و دیدم ک داداشم اومده شهرمون عمو زن داداشمم دوچرخه فروشی داره خواستم ازش بریم ک ی دوچرخه بگیریم دست دومی چیزی . اقا زد و یه دوچرخه نو قسمتم شد ک عاشقشششم و لحظه شماری میکنم برم باهاش بیرون اما شانس من الان پاییزه و سرده .... اما خریداری شد شکر خدا ... حدود 1600 بدهکار شدم خوبه اشنا بود از ا-ک پول خواستم وفقط گفت چقدر میخوای و اینقدر الان داره میتونه الان واریز کنه من بهش گفتم اگر نیازته و دستت خالیه نمیخوام گفت ن مشکلی نیس پول سروره شرکته اما جور میشه با کلی نه تارف ک حرفشو گوش کنمو چیزی نگم زد ب حسابم . چون اگ ببینم شرایطش سخته واقعا سعی میکنم حتی اگ بیرون رفته باشیم زیاد چیز میز نخریم یا مانعش بشم اگ چیزی خواس بخره . اما اونم کم نمیذار و جبران میکنه حتی تو نداریش میخواد لحظات فقط خوب بگذره اینو واقعا میگم بدون هیچ اقراقی .

درباره تصمیمم برای ازدواج با ا-ک گفته بودید ... من هنوز هیچ تصمیم نگرفتم تا درخواستش ب صورت رسمی نشه و مدتی رو به عنوان شناخت ازدواج نگذرونیم با این ک و همه حالات دیدمش ب مشاورمم گفتم خوبیش اینه خونوادشو میشناسم منششون رفتارا تربیتشون .مسافرت رفتیم باهم عصبی شدنشو دیدم در چ حده و و و و اما بخاطر اون تجربه تلخا ک گفتم قبلا ریسک نمیکنم ...ممکنه کار خیلی مثبت پیش و 70 درصد اوکی بشه و ناگهان بخاطر یک دیل منفی بشه همه چیز و کنسل از این چیزا نباید ترسید

گفتم ترس.... حقیقتش یه ترسی دارم اونم تنها گذاشتن مامانمه ... روزا فکر میکنم چقدر کم باهاشونم چقدر کم میرمو میام چقدر کم میبرمشون بگریدم باهم ... برای همینا میترسم تنهاشون بذارم ... نمیخوام حس تنهایی و بقض بهشون دست بده میترسم ..... من برم مامانم خیلی تنها میشن خیلی


در باره انگیره و هدفام گفته بودم و عمدتا گفته بودید ب مشاوره و یا نوشتن اونا بپردازم . من به معجزه نوشتن ایمان دارم چند سال پیش فک میکنم 6-7 سالی میشه من یک روز تمام کلاسایی ک دوست داشتم برم تمام هدفایی ک دوست داشتم تمام چیزایی ک دوست داشتم بخرم یا تمام چیزایی ک دوس داشتم یاد بگیرم یا شغل هایی ک میتونستم داشته باشم رو نوشتم اینا رو نوشتمو دفترو گذاشتم کنار پیارسال فک میکنم دفتره رو باز کردم خودم باورم نمیشد ک 90درصد از همه اون نوشته ها عملی شده بود ... نوشتن اهواف و برنامه ها معجزس شاید بهش دیر برسیم اما محشره ... در این باره با مشاوره صحبت کردم البته قبلا ک منه تنبل رو بهم معرفی کرد مدتی رو خودم کار کردم و دیدم میتونم منه تنبل رو شکست بدم اما الان نیاز ب هدفو انگیزه دارم اینبار وقت نشد ب مشاورم بگم. حقیقتش ا-ک قبلا تو ی سری تصمیمات خیلی کمکم میکرد و راه حل های خوبی بهم میداد.یه مقداری هم قبلا در باره این موضوع باهاش صحبت کردم و اون هم نامردی نکردو گفت تو این راهی ک الان داری ادامه میدی پیش بگیری اینده خیلی درخشانی روبروت نیس میشی یه خانم هنرمند خونه دار ک فقط ادعاش میشه و هیچ نمونه کاری نداره و فقط حرف میزنه ... راس میگه از این ادما دورو برمون خیلی دیدیم .... من یک ترمو نصفی از دانشگاهم مونده هنوزم دیر نشده ....

به ا-ک گفته بودم طراحی وب و گرافیک وب هرچند علاقه داشتم بهش اما بیشتر بخاطره اینکه میدیدم تواناییش رو دارم پیش گرفتم و شد حرفه و شغلم اما الان به عشقم ک انیمیشن باشه رسیدم ... اقا اینقدرررر بهش برخورد خخخ اخه وب عشقه ا-ک هست و از این ک وقتی رو گذاشتم و الان اینطوری گفتم ک البته حیقت رو گفتم خیلی ناراحت شد . اما قرار هدفامو چیزایی ک میخوام یاد بگیرمو بنویسم و ی بار ک بود و یا جایی ملاقات کردیم همو باهاش درمیون بذارم تا مواردی ک الان اضافیه حتی بهش فکر نکنم چون وقتمو میگیره . حقیقت بازار کار اینه درسته سخت پول میدن و درسته من خیلی دوست درام برم از ایران اما بازار کار و پول تو همین مملکت خوابیده . مرد عمل نیاز داره . البته من دارم درباره حرفه خودم حرف میزنم بقیه رشته ها رو نمیدونم . یه حقیقتیو بگم من دوست داشتم اگر قرار شد زندگیو با ا-ک ادامه بدم هدفامون نزدیک بهم و باهم کار کنیم خیلی دوست دارم این موضوع چون خیلی علایقمونم بهم شبیه و کارهای گروهی و روحیه تیمیمون خیلی بالاس فعلا این رویا تو هپروته خخخخ و فعلا ها نباید دربارش ن فکر کنم ن چیزی حتی درباره اون لیست اموزشه هم تا موقعیتش معلوم نشه نمیرم پیشش و باهاش مشورت کنم خخخ


:) به قول دوستان با نوشتن شروع میکنیم . راستی ی کتاب در این باره گرفتم از نمایشگاه اگ خوب بود حتما معرفیش میکنم

شما دوستان مجازی و هموبلاگی بی نظیرید

همسایه های عزیزم ♥♥♥♥


/ 3 نظر / 21 بازدید
winterflower

سلام، بالاخره اسم خانم میم لو رفت

yehozendegi

@winterflower وای این دومین سوتی من بود خخخ . خدا خیرتون بده وای وای وای

winterflower

تک تک سوتی هارو دارم میگیرم هاااااا