دلنوشته سی و پنج

سلام.

روز سه شنبه که قرار بود اقای فامیل دور تشریف بفرمایند منزل ما منظورم خاستگاره ک نسبت فامیلیه دور داره

:| ن اون کتو کلاه قرمزیه ها .اره داشتم میگفتم مامانشون ساعت 3 اینا زنگیدن ک اره پسرم مریض شده زیره سرمه . فک کن بابامامان کلی میوه اینا خریده بودن منم ارایشگاه رفته بودم بعدشم داشتم شرو میکردم ب تمیز کاریو چیدن . بابام مث همیشه شروع ب غر غر کردن بعد مامانم گفتن اخه بعدا نمیشه و برناممون بهم میریزه از این حرفا بعدش مامان فامیل دور گفتن یه دوستاعت دیگه زنگ میزنم اگ خوب شد میایم الان زیر سرمه . ب مامانم گفتم اخه این چ کاریه ی مریض میخواین بشینه روبروتون و مسخرس بیخیال بذارید برا ی روز دیگه . خب بنده خدا ها حق دارن مامانم اینا خرج کردن برا این وقتا واقعا زیاده و سخته . قرار بر شنبه شد . البته تو دلم عروسی بود چون وحشتناک خسته بودم هم خیلی جمعو جور کردن خونه مونده بود و من تنها.... اقا هممون گرفتیم خوابیدیم خخخ

از ا-ک اون روز خبری نبود هیچ خبری خب اطلاع هم داشت ک قراره خاستگار بیاد... طرفای ساعت یک شبو اینا پیام داد :|

من به شدت بدم میاد ک ب من شبا پیام میده و حس بدی دارم ...

خلاصه جوابشو ندادم اما از عمد پیامشو دیدم ک تیک بخوره . باز چند تا پیام دادو ویدئو کار اما جواب ندادم. فرداش طرفای ساعت 3 یه عکس فال فرستاد بازم میخواستم جواب ندم اما تو تفسیر فالش ی چیزی نوشته بود ک دقیقا با روزو ماه فردای اون پیام مچ بود این ینی فال دقیقه. فقط فرستادم ک ب این عمل کن گرجه چشمم اب نمیخوره.

این پیام دادن همانا و ادامه دار شدن پیاما همان... من ادم رکیم دلیل کم در ارتباط بودنه و جواب پیام ندادنه اونم اون وقت شبو بهش گفتم اونم دلایلشو گفتو کلی عذرخواهیو شرمندگی و این ک الان درگیر پروژه های این ترم اخریه و امتحانا داره میشه منم گفتم اگ میبینی این وقت شب میشه پس پیام ندید و مگه ی پیام چقدر زمان میبره ک این وقت یاد من میفته . و و و درضمن یاد اور شدم اخر اذره و نمیخوام دیگه پیام بدم و به حرفی ک ب خانوادم زدم پایبندم و زیرش نمیزنم. و اونم خب ی حرفای منطقی زد . منو مجاب کرد مث همیشه اما من از حرفم ک درارتباط نیستم از این تایمی ک گفتیم ب بعد کوتاه نمیام و روحرفمم بعدا اگر شرایطت با چیزایی ک میدونیمو مانع هایی ک هس ب نظرت اوکی شد بیا اجازمو از بابام بگیرم اگر بودم البته اگرم نبودم من مقصر نیستم.

من واقعا خودمو در حال حاضر پایبند ب این احساسات نمیدونم گرچه حق کامل میدم ک شرایط ا-ک ب شدت سخته واسش اما منم شرایط خاص خودمو دارم.

یه عکس یه جشنی رو فرستاد نمیدونم نمایشگاه بود جشن بود خلاصه گفت هنوز اذر تموم نشده و جمعه تموم میشه و بیا باهم بریم اینجا رو گفتم برای من فرقی نداره چ از امروز چ از جمعه اونم مث همیشه گف واسه من فرق داره .

گذشتو پنجشنبه هم زیاد در ارتباط نبودیم . این ک میگم ارتباط منظورم چت تو واتس اپه همین ن بیشتر ن حتی تلفن.

جمعه شد . فکر میکردم از وقتی بیدار شدم ک امروز زنگم میزنه و هماهنگ میکنه ک بریم بیرون برای اون نمایشگاه حداقل برای اخرین روز دیدارمون ... پیامی نداد ... الان ساعت 5 و اینجا شب شده باز هم خبری ازش نشد ....

چند روز پیش ی استوری تو اینستا گذاشتم . من ب شدت عاشق گل نرگسم فقط ی عکس گل نرگس گذاشتمو نوشتم دلم میخواد . خخخ میدونم خیلی لوسه اما حداقل سالی ی بار باید نرگس بخرم بی اندازه عاشقشم . گفتم استوریمو ک دیده و میگه بیا بریم حتما واسه گل نرگسه هم میگه خخخ

اما خب من چ زیادی احساسی و خوش خیالم . امشب شب یلداس و میدونم اونا معمولا دیر میرن خونه مامانجون ایناشون .... خبری ازش نشد ...

اما خب موجبات خوشحالی رو مامان عزیز تر از جانم برام فراهم کردن و گفتن برو گل نرگس ک میخوای بخر ی گل نرگس امروز گرفتم بعد ک رفت سوار ماشین بشم گفتن خب مریمم میخریدی وای دیگه داشتم بال در میاوردم رفتم یه نرگس و یه رز هم خریدم . نمیدونم چرا اینقدر حس خوب بهم میده این سه تا گل ینی نیگاشونم ک میکنم دلم میخواد پرواز کنم ک چ بی اندازه زیبان و خوش بو

حداقل خوبیش اینه حسرت ب دل نموندم امسال خخخ

تقریبا یه چند سالی میشه ک منو مامان شب یلدا تنهای تنهاییم و هر سال دلمون از این موضوع میگیره اما بازم خوشیم

امیدوارم امشب هم خوش بگذره ب ما دوتا ....

برای من واقعا شب خاصی نیس و هیجان انگیز اصلا نیس مثل سال تحویل ها البته چرا یکم سال تحویل ها برا این ک اینقدر ب عمرم زود زود داره اضافه میشه برام سنگینه هضمش اما شب یلدا ها اصلا چیز شگفت انگیزی نیس ک همه تو سرو مغزشون میزنن حتی یادمم نمیمونه چند شنبس و کی هست خخخ

من این پستو ارسال میکنم اما اگ تا اخر شب اتفاقاتی افتاد میامو ویرایشش میکنمو ادامش میدم خخخ


/ 0 نظر / 8 بازدید