دلنوشته بیست و نه

فک نکنین یادم رفته یا بیخیال وبلاگ نویسی شدما نهههه

مخواستم یکم فکرم ازاد بشه از این مدلیش ک ب چیزی فک نکنم خخخ

وقتی مینویسم اینجوری ذهنم ازاد میشه ک یه دور میگفم حرفامو و خالی میشه ذهنم و مرور میشه اتفاقات برام

اما الان نیاز ب سکوت چ وبلاگی چ تو با اطرافینم داشتم.

ب اطرافیانم برا این سکوت کردم منظورم اینه دیگه خیلی چیزی تعریف نکردم یا حتی پرسیدنم چ خبرو اینا ولب من ن تعریف کردم چیزی ن توضیح دادم ن خبر جدیدی دارم فقط ی کلمه :هیچی همه چی امنو امان و بی خبری

امشب ک اومدم بحرفم دلیل داشت خخخ

بله دوستان عزیز درست حدس زدید باز هم خاستگار 😐😕

ی بنده خدایی نظر نوشته بود به مسائل غیر خاستگاریو عشق عاشقی بپرداز خخخخ

مسائل غیر این چیزا هم خیلی دارم اما باید رو مخم باشه ک بیام بنویسم

حالا بگذریم

بعد جواب ردی ک ب ح-پ دادیم و خاستگاری ا-ک از من و وقتی مامانم فهمیدم

بخاطر این ک یکم ارامش برگرده قرار گذاشتیم تا اخر امسال حداقل راه ندیم کسیو

ب جون خودم از کنار ی هتلی جایی رد میشدیم یا یکی زنگ میزد حال منو مامانم میخواد بهم بخوره

دیگه مراسم خاستگاری ی چیز چندشناک شده واسمون

تو چند هفته اخیر خیلیا زنگ زدن یه سریا رو مامانم رو هوا رد میکردن همینجوری

ی سریم واقعا یا شرایطشون بد بود یا ربطی ب خونواده ما نداشتن و و و

بینشون یکی زنگ زد ک چندین ماه پیش زنگ زده بود و مجدد هفته پیش زنگ زد اونم یکی از اقوام دور مادری بود

فامیل مادری تو شهر ما یه فامیل ب قول خودمون کتوکلفت و ریشه داری هستن ک اک ی اصیل بشنوه فامیلشونو میشناسنشون سریع

خلاصه ی روز از دانشگاه اومدم خونه خستههه معمولا تا مامانم میگفتن خاستگار میگفتم خپدتون میدونید هرچی میدونید جواب بدید

اخه ی شب یکمی با مامان بحثم شد از بس میگفتن ا-ک چی شد ، اگ میخواین برید بیرونو بیاین باید پا پیش بذاره تا حداقل یکی دیدتون بدونه دارید اشنا میشین

دیگه اون شب بحث ک شد بعد ارامش از بس مامانم گیر میدادن گفتم تا اذر بهش فرضت میدیم و قسم دادم ک دیگه سوال دربارش نپرسن ، قبلا گفته بودم مامانم و خانوادم از ا-ک خوششون میاد ، درباره خاستگار زنگ زدنم ازم پرسیدن منم گفتم به مامان که اقاجان من ک با ا-ک الان سنمی ندارم ک بهم متعهد هم ک نیسیم معلوم هم نیس تکلیف چیه شاید حتی بعد اشناییمون اصلا بیخیال شدیم پس فرصت هایی ک فکر میکنین مناسبه رو رد نکنین ،اگ تو حرفاشون یکم ضدو نقیضم بود بی چونو چرا رد کنین من حال جایی اومدن دیگه ندارن بعدشم تو این وضع اقتصادی بعد این ک از کلیت طرف خبر دار شدید و بهمون میومدن از تو حرفا خاستگاره ک زنگ میزنه فهمیدید مطمئن بشید شغل پسره چیه الان شغل برام مهمه و در امد

من دختر پولکی نیستم یا زیاد خواه ، در حد خودمون قانعیم خداروشکر مامانم خوب بارمون اورده

خلاصه دیگه ریشو قیچیو سپردم دست مامان

ی بار دیگه زنگ زد اون فامیل دور ک بابامم خونه بودن ینی کاملا از قیافه بابامم معلپم بود حالشون از خاستگار بهم میخوره خخخ در اومدم گفتن هرکسیو ک نمیشناسید اصن جواب ندید بابای من کمی بخاطر تجربه داماد های قبلی یکم پولکی شدن و مهمه طرف ک میاد خاستگاری دارا باشه

فامیل دور دستشون ب دهنشون میرسید، بعد از مکاتبات پیاپی بین مادر ها قرار بر این شد امشب بریم ی هتل

اینجا این داستانو استاپ میکنم تا کمی از اوضاع ا-ک بگم

تو این مدت ا-ک علاقش ب شدت نسبت ب من زیاد شده ب شکل عجیبی ، ن تنها از نظر لفظی از همه لحاظ ، پسری ک بخواد با زبون بازی خر کنه و گولم بزنه رو من کاملا میشناسم هر چقدرم خوب طرف نقش بازی کنه بعد یکم هلاجی کردن حرفاش سوتی های زیادی میشه گرف ک ثابت کرد ک اقا پسر خودت خری 😃

بعد از گذشت پنج سال شناخت ا-ک راستو دروغش معلومه حتی ی جاهایی ک دروغ میگه رو ب روش نمیارم ب وقتش دستشو رو میکنم 😂 اینقده خوبه ...

حرف ها و شناختای زیادی ردو بدل شده بینمون خب منم حسم بهش بد نبوده و نیست

اما هر چقدر میگذره ترس من از تفاوت ها و اخلاقیاتو روحیاتی ک ی وقتایی داره ، زیاد میشه

خیلی شباهت ها داریم چ تو رفتار چ تو سلیقه چ تو هدفامون و و و و خیلی رفتار های مثبت و اخلاقیات مثبتی داره ک من ب شخصه شیفته ی سریاشم با این ک نمیدونه اما این رفتارا و احتراما برام مهمه و جذاب

بهش گفتم ک تو تنگنایی قرار گرفتم ک مجبور شدم ب مامانم بگم دلیل ارتباطمونو تا بذارن بیشتر باهم اشنا بشیم و با توجه ب گیر دادن های مدامشون مجبور شدم بگم تا اخر اذر تکلیفو معلوم میکنه ، گفتم بهش دیگه دست من نیس از این تاریخ بگذره خانوادم دلیلی نمیبینن در ارتباط باشیم حتی تلفنی یکم غر زد ک چرا تاریخ تایین کردیو این حرفا اما اخرش به حق داد ک در تنگنای سختی هستم هک بخاطر خاستگارا هم رفتو امدمون

بهش گفتم ی خاستگار فامیل هم دارمو از این حرفا نیمدونم چ کنم خیلی راحت گف خب رد کن گفتم ب چ دلیل گف بخاطر من 😐

برای من باور کردنی نبود حتی به تعداد بچه و قیافه بچه هامونم فک کرده بود

درصورتی ک من هر چی میگذره تردیدم بیشتر میشه

دقیقا همون حرفی ک قبلا زدم ، یه حس مرد گریزی خخخ

داره تلاشش رو میکنه برا کار درس و هدفاش

من هنوز حس میکنم جدی نگرفته زمانی ک داره رو

اما واقعیت اینه اگ ادر تموم بشه مامان من اصلا اجازه نمیدن دیگه در ارتباط باشم و کلا بد میشه دیگه

ب غیر همه خوبی هایی ک داره همه راحتیا و شناختایی ک دارم بهش و تمام هدفایی ک باهم واقعا میتونیم بهشون برسیم ، تفاوتامون ب شدت برام رفته زیر ذره بین.بازم میگم ا-ک خیلی صفتای خوب داره من واقعا ی وقتایی کم لطفی کردم بهش و فقط تو یان وبلاگ بدیاشو گفتم چون میخواستم تخلیه بشم.

الان میخوام تفاوتا رو بگم ک مطمئنن اگ اونایی ک با وبلاگم اشنایی دارن و خوندن قبلیا رو قضاوتش میکنن و میگن عجب ادم چرتیه و ب هیچ دردی نمیخوره

واقعا همینجوره ما ادم ها رو همونجوری ک دلمون میخواد ب دیگران میشناسونیم تقصیر خودمونه ی سری وقتا صفات خوب فراموش میشه و یکی ادم بده داستان میشه

خو حالا ول کنم دروضه خوندنو هخخ

تفاوتایی ک هس برای مثال

تفاوت اعتقادی، من درسته کمی بی اعتقاد شدم متاسفانه ن این ک ب چیزی مقید نباشم چرا اتفاقا خیلی از موضوعات دینی برام اهمیت داره ،اما متاسفانه یا وقت نمیذارم یا نسبت بهش سرد شدم ،درصورتی ک روحم نیازشون داره و کشش زباد نسبت ب این چیزا دارم و انرژی زیادی میگیرم ازشون،خانواده من خانواده نماز خون و مذهبیه کاملا معمولی هستن ن زیاد جانماز ابکشیده ن بی بندوبار . منم همین رویه رو دوست دارم .میدونم و حس میکنم خدا هم دوس داره.البته در حال حاضر داداشم اینه این ورین خواهرم اینا اون وری

اما منو مامان اینا معمولی و حد وسطو دوس داریم .

اما خانواده ا-ک خود مامان بابا ایناش نمازخونو اینا با اعتقادات مذهبی خیلی ندارن ، مقیدن ب ی سری ایام یا قرآن خوندن و و و اما در کل متفاوتیم با هم ، خود ا-ک، ک کلا ب قول خودش اعتقاد خاصی نداره برای ائمه ارزش قائله اما نماز روزه و و و اینا هیچی


تفاوت تربیتی، مثلا من سره قضیه ح-پ خیلی تاکید هم میکردم ب احترام گذاشتنشون و از این موضوع خیلی خوشم میومد از این صفتشون چپن برام احترام گذاشتن مهمه ادما باهم درست صحبت کنن با بزرگتر درست برخورد کنن سنگین صحبت کنن و و و تو خانواده ما همینجوره و بقیه هم حساسن رو ادب. و احترام

ا-ک اینا ن خیلی راحتن باهم رلکس میحرفن ‌ مثلا حرفایی ک ما خیلی حیا میکنیم نمیزنیم اما اونا خیلی از الفاظ مث نقلو نباط رو زبوناشونه جلو هم راحت میحرفن ، ما یکی از این کلماتو بگیم میگیم وای چ بی ادب چقدر بی تربیت شاید خیلی ما مثبتیم خخخخ

خب من میگم رو تربیت اینده بچه ها اثر میذاره قطعا یا این ک جلوی دیگران ممکنه از دهنش ی چیزی در بره البته این اتفاق یک درصده چون ادم محترمیه جلو دیگران چون جلو من و خونوادش راحته اینطور میحرفه ، اینو امتحان کردم ک میگم

یا این ک میگم ک تو خونواده من احترام مهمه مثلا اگ ی شخص جدیدیا مهمونی بیاد چقدر گرامیش میدارن ، اما مثلا اخرین باری ک من رفتم خونشون اصن ی باباشو دیدم اونم دم اشپز خونه ی سلام سطحی هم با داداشش، مامانش اصلا نیومد بگه سلام خانوم فلانیو از این حرفا ، خب بخاطر این تربیتم یکم دلگیر شدم ، البته مامان اینا ا-ک منو همون همکار و دوست حساب میکنن ک انگاراومدم برا مشورتی چیزی بنده خدا ها نزدیک نشدن ک مثلا شاید مزاحم نباشن.ک البته ب. ا-ک گفتم و گفتم ناراحتم ک نگفتی قصدتو بهشون و اینجور با من مثل ی غریبه برخورد شده.میگم ک زیادی رفته زیر ذره بین .البته ا-ک دلیل نگفتنش رو بهم گفته و حق میدم بهش کاملا بخاطر قضیه قبلی تجربه جالبی تو ب گوش ابنو اون رسیدن از سمت خونوادش نداشته و منتظر ک سریع تر اتفاق بیفته ک ... بیخیال توضیحش طولانیه.

تفاوت نیست این اما خب نسبت ب فامیلم میترستم با این ازدواج کمی قضاوت بشم

ادم دهن بین مردمی نیستم اما ی وقتا از کنار ی حرف هم ک بگذری ی نیشتو قلبت ک یادت نمیره و ممکنه در اینده مشکلای بدی پیش بیاره و سر باز کنه .

هنوز ثبات شغلی نداره ، شغل و علاقش معلومه و در حال فعالیته در کنارش داره درسشم میخونه و فکرا و ایده های زیادی داره ، اما این ک ادم نترسه ک طرفش نکنه ی مدت بیکار باشه ی شغلی ک ثابت باشه نداره، پروژه ایه . با این مغز و ایده هایی ک داره خیلی کارای بزرگی میتونه انجام بده ینی هر جا ایده هاشو گفتن همه فکشون کش اومده ی سریاشم ک دزدیدن ، برای عمل کردنش هم چند بار اقدام کرده اما اونجوری جون نگرفته، در کل اینده موفقی داره و خوش میگذره پیشش اما خب اگر بمونم باهاش باید خیلی صبور باشم...

فکر میکنم همیناس اهان ی چیز دیگه

ی شباهت بدی داری ک البته زود میگذره وقتی اتفاق میفته و اون جوشی بودنمونه

من زود میگذرم و جو رو اروم میکنم ،اونم جدیدا تا جوش میاره میره بیرون تا اروم بشه اما بازم با بی تجربه بودنموم و این ک پیش هم همیشه نبودیم نمیدونیم میتونبم هندل کنیم با ن

ترسای من روز ب روز بیشتر میشه و هرچقدر میگذره و دیر کنه جواب مثبت من درصدش میاد پایین

باید بگم ا-ک عاشقم شده ب واقعیت تمام

اما من مثل اون عاشق نیستم اینو واقعا میگم ....

نمیخوام ادمی باشم ک بهش ضربه بزنم

خایتگاری رو تو پارت بعد میگم



/ 2 نظر / 14 بازدید
winterflower

مگه آخرین مهلت پایان آبان نبود؟ چی شد رسید به پایان آذر؟ من آدم خوشبینی هستم ولی چشمم آب نمیخوره نتیجه مثبت داشته باشه