دلنوشته بیست و دو

چند روزی دلنوشته ننوشتم چون واقعا نمیدونستم چ اتفاقایی اطرافم افتاده

منو مامان و با چند نفری ک مشورت کردیم واقعا به این نتیجه رسیدیم با توجه به رفتارا برخوردا خانوادشون و وو جواب نه منطقی ترین کار هست

و جالب اینجاست ک ما شنبه رفتیم بیرون و هنوز ک هنوزه تلفن نزدن ...

دوست ندارم الان ک جواب معلوم شد دربارش فکر کنم واقعا

معمولا خاستگاری همینطوره ، بعد مدتی که میگذره متوجه میشی ک اره فلان رفتارو داشت و اون لحظه فقط میخوای خودتو قانع کنی درصورتی که اون رفتارا خیلی مهم بوده

الان دیگه گذشته و قرار نیس با فکر کردن خودم رو اذیت کنم

من شرایط سختی حتی با توجه به تصمیماتی ک گرفته بودم نذاشتم جلوی پاش همونی ک هستم رو گفتم و از این بابت راضیم .

ب مامانم گفتم ب کسی نگن فعلا حتی خواهر ....

خواهرم که اومد خونمون چیزی نگفتیم پا شد اومد تو اتاقم اول اومد حرف بزنه ک اره مامان گفتن اینا اینجورین اون جورین

بهش گفتم چیزی نگو نمیخوام کلا دریاره این حرفا بشنوم چیزی نگفت

اما وقتی میخواست از اتاقم بره طاقت نیاورد و هرچی تو ذهنو زبونش بود خالی کرد (خواهرم به خانواده پدریم رفته با زبونش خیلی حرفا میزنه و ب شدت رک هست ، اما در کنارش قلب مهربون و با گذشتی داره)

خلاصه نیششو زد و منم گفتم بهش جواب من منفی انگار وا رفت گفت من فک میکرردم دیگه شوهر کردی تموم شدا . اخه خیلی هم شوهریه و از خیلی مسائل جدی چشم پوشی میکنه ،مشکلاتی ک براش پیش میاد بخاطر همین ساده گرفته و ندید گرفتنس . نیس من خیلی توجه میکنم خخخ

خلاصه نیش زدو رفت . داداشمم قراره فردا بیاد شهرمون ب اون قضیه رو گفتم ک این خاستگارم اینطوریاس و بهم گفت حق داری

حقیقتش داداشم با این ک یکمی بی وفاس اما ب اندازه یک پدر دوسش دارم و عزیزه برام، قرار بر این شد و با مامان مشورت کردم ک قضیه ا-ک رو با محید حتما در میون بذارم هم دنیا دیدس داداشم هم امروزیه هم اجتماعی تر میتونه کمکم کنه

امروز بعد شنبه که ا-ک رو دیده بودم برای کارای دوستم امروز ک پنجشنبه باشه دیدمش باز

تو این مدت هر روز پیام یا تماس میگرفت ک ببینتم منم با دلایل مختلف میپیچوندمش.دیدش کاملا عوض شده ، رفتارش خیلی تو چارچوب تر رفته و یه حس مسئولیتی گرفته

قرار شد ب مامانش بگه و نظرشونو بخواد بعدش یکشنبه یاهم بریم مشاور ک ببینیم ایا واقعا این کار درسته یا ن

ی کوچولو استرس گرفتم

میخوام حالا حالا ها ب ا-ک نگم جوابم ب خاستگارم منفی بوده . بمونه تو خماری خخخ

وای وای از دانشگاهو کارا نگم ک افتضاحه کار عملیام ب شدت زیاده و وقت کم

یکی از همکلاسی ها ک رو مخ همه بچه ها بود چند وقت پیش با مشورت بچه ها و استاد سره کلاس انصراف داد خب تعدادیمون خوشحال شدیم اما واقعا تلنگری بود ک ایا ما هم بعد فارق التحصیل شدن به خودمون ک میایم میبینیم هیچ نمونه کاری نداریم؟!!!

ترسناکه



/ 8 نظر / 28 بازدید
winterflower

و همچنان این قصه ادامه دارد ... راستی سلام

raponzel

میگما همون اک خیلی بهتره این ح پ یه جوریه تهش تو مال خود اک هستی ایشالا خوشبخت بشی هر کار که میکنی

cloudy-marble

نمیدونم چرا اولش از ح پ خوشم اومده بود ولی بیشتر که درموردش نوشتی دیدم خیلی شبیه به یه کساییه که میشناسم و الان خوشحالم که جوابت منفیه...درباره ا ک هم خودت بهترین تصمیم ها رو گرفتی...منتظرم ببینم نظر مشاور چیه

winterflower

به نظر من هنوز زوده برای تصمیم گیری نهایی

yehozendegi

@raponzel خیلیا نمیدونن 😂 ام زیاد اینو میگن .... عجله نمیشه کرد برا تصمیم

yehozendegi

@winterflower قطعا همینطوره ، چون من ا-ک رواصلا به عنوان کیس ازدواج نمیشناسم و حالا حالا ها وقت هست عجله کردن ریسک بزرگیه