دلنوشته بیست و سه

سلام

اینقدر خستم اما گفتم بنویسم بعد برم بخوابم ک فردا کلااااااس داریممممم اوه اوه

باورتون میشه هنوز ح-پ مامانش زنگ نزده ؟!!!!!!!! اون وقت اگر منو مامانم مث پیرزنا باهم بشینیم هی قضاوت کنیم حق داریم

من خیلی خیلی به احترام متقابل حساسم و معتقدم هرچقدر احترام میذاری همونقدر احترام میبینی مگر این که طرف مقابل ادم غیر محترمی باشه :) با توجه به این که من تمام شرایط و شخصیت واقعی و طرز زندگیمو براش شرح دادم و نه بیشتر و نه کمتر حتی خواسته های نابجای دخترای امروزی رو نداشتم این تماس نگرفتن رو حتی برای عذر خواهی یک بی احترامی کامل تلقی میکنم با این که پیش خودم خیالم واقعا راحته ک طرفمو حداقل اشتباه قضاوت نکردم اما حس بی احترامی شدن بهم دست داده

ب هر حال ب مامانم گفتم حتی اگر تماسم گرفتن به هیچ وجههههه غر نزنین ک چرا و اینه فقط یه نه کوچولو خیلی محترم بگید و خدانگهدار . حتی گفتن چرا دلیلی من نمیبینم توضیح بدید اینقدر ضایس ک خودشون باید فهمیده باشن چرا

من برا دوستام ک میگفتم ک مثلا یه خاستگاری داشتم ک منو ک میرسوند اصلا وای نمیساد من برم تو خونه و بعد بره انگار عجله داشت پاشو میذاشت رو گاز و د درو همشون تعجب کرده بودن ک اصن ینی چ !!!!! بیخیال شاید ی چیزایی رو دارم برا خودم بزرگ جلوه میدم

دوست ندارم بهش دیگه فکر کنم و واقعا ناراحتم نیستم البته فکر میکنم اگر حضور ا-ک نبود خیلی ناراحت بودم . ا-ک هنوز کامل نمیدونه چیا شده چون اصلا نگفتم بهش و دلیلی هم نداره بگم

وااااااااای ک چقدر دلم برا تایپ با کیبرد کامپیوترم تنگ شده بود خخخ اخه نت وای فای نداشتم اصلا خود صدای کیبرد خیلی ح خوبیه دلم میخواست از این دستگاه تایپ قدیمیا داشتم با اونا تایپ میکردم اونا ک دیگه صداش عشقه خخ اون وقت باس دلنوشته هامو بعد تایپ میرفتم میچسبوندم ب دیوار ک بخونن خخخ

وای خدا مرگم اگ بدونین چ ادم ولخرج مزخرفی شدم نمایشگاه کتاب بود شهرمون البته هنوز با ا-ک رفتیم یادم نیس گفتم یا ن اما واییییی کلی کتاب خریدم پشیمون نیسم اما از این ک اینقدر تو خرید ترسو نیستم و جسورم ناراحتم . اما ناگفته نماند هیچ چیز ب درد نخور و بیخور و اصرافی نمیخرم اما خو ینی چ اخه د هه در کنار این ک پس انداز کردم باید تو این دوره زمونه و وضع مملکت ک اینقدر مزخرفه ادم خوددااری نباشم زشته خیلی خخخ

اقااااا چه قدررررررررر گرووووووووونیییییی چقدر وحشتناککککک خیلی ادم دردش میاد ب خدا خیلی زجر اوره

میخوام فحش بدم اما جلو خودمو دارم ب زور میگیرم :| فقط همین ی دونه رو بگم بییییییییییشعووووووووراااااااااا

های حقشون بود خخخ

اره دیگه اها ی چیزی رو بنویسم راسی یکم خونک شم اقا ادم خواهر بزرگ داشته باشه درسته درکنارش خیلی کمکه خیلی مهربونه از این حرفی خوب خوب . بذار ببینم قضیه قبلیه رو نوشتم یا ن


اره نوشته بودم خداروشکر بذار بعدشو بگم

اقا زنگ زده خونمون منم خو هر دفعه میذارم رو بلنگو وقتی با مامانم میحرفه پیله پیله ک به میم بگید رفت با ح-پ بیرون دفعه بعید برن مشاوره و فلان رو بگه و کی زنگ میزنن کجانو از این حرفا

حالا مامانم ک قضیه و نظر منو میدونه بهش میگن چیزی نگو و اصلا شاید قرار نیس پیش بیاد ک برن مشاوره

خلاصه منم دم گوشی رفتم و گفتم اقا جواب من منفیه اینقدر خیال پردازی نکن دست بردار هی نظر میدی چیکار اخه

گفت وا و هی غر زده اینا بعد ک حرفشون تموم شد هنوز تلفنو ما قط نکرده بودیم خواهر فک کرده بود ک قط کردیم صداش میومد ک میگف وایییییییی بیچاره شدیم :|

چرا واقعا!!! من موندم روزیمو از این میگیرم یا مزاحم اینم اخه !!!!!!! چقدر رو داره نمیدونید چقددددر حرص خوردم هیچ دلیلی برام قانع کننده نبود بخاطر این رفتار زشتو بچگانش

بعد تازه فردا خونه داییم مهمونی بودیم من تو دلم گفتم الان من قیافه بگیرمو محلش ندم میگه الان جواب منفی داده برا اون اعصاب نداره منم ب رو خودم نیاوردم

حالا مامان منو میگی چون دیشب کلی غر زدم چقدر رفتار خواهرم زشت بود نشست کنار خواهرمو گفت این چ حرفی بودو فلانو بهمانو اینا . خواهر گرام بنده فک میکنید چی گفت :| من تو فکرم میگفتم حتما منظورش ی چیز دیگه بوده انتظار داشتم اینو بگه . در اومد گف وا چرا میذارید رو بلندگو حرف خصوصی ادم میزنه ب کسی چ :|

ادم کار خیر زیاد نمیخواد کنه نمیخواد محبتش رو ب دیگران برسونه فقط زخم زبون ب کسی نزنه همین بسه . خواهرم ب شدت ادم رکی هست حالا چ ازش نظر بخوان چ نخوان میگه خو ادم ناراحت میشه . منم ادم رکی هستم اما تا ازم نظر نخوان هیچ وقت ب حرف خصوصی شخصی کسی پا نمیذارم و احترام میذارم .... نکنین ادما زبون خودتونو نگه دارید امان امان ک چقدر دل میشکنه با ی کلمه

اره دیگه

خب از اونجا ک داستان ا-ک فعلا داغه و اخرو عاقبتش معلوم نیس واقعا گفتم انتهای کار بگم

قبلش یه چیزی بگم اقا وقتی نظر نمینویسید دلم براتون تنگ میشه واقعا میگم ♥♥♥ مرسی ک هستید

چی میخواستم بگم

اها اقا ما امروز رفتیم مشاوره نزدیک 20 دقیقه ای منتظر شدیم بعد ک رفتیم داخل اتاق اقای مشاور گفت بفرمایید ا-ک شروع کرد بعد دیدم مشاوره ه داره ب من نگاه میکنه سرمو انداختم پایین بعد در اومد گفت جنابعالی خواهرشون هستید :)))) گفتم نه من تو قصمت دوم ماجرای ایشون هستم اگر اجازه بدید برم بیرون صحبت ها ک تموم شد بیام

من ک رفتم بیرونو سرم ب تبلتو حرفا مردومو جروبحثای ی دخترو پسر ک میخواستم تازه تست ازدواج بدنو اینا گرم بود خخخخخ اگ بگید فضول خیلی بدید خخخ

ی ذره هم حقیقتش تو دلم میگتم ینی چی میگه ینی چی میشه تا این ک ا-ک صدام زد رفتم تو بعد مشاوره دقیقا حرفایی رو زد ک دیروز منو ا-ک دربارش حرف زدید

درواقع شب قبلش من ب ا-ک گفتم ک با موضوع مریم مشکل دارم و تا حل نشه هیچ حرفی در این باره نمیخوام باشه تازشم وقتی معلوم نیس من چرا باید ارتباط داشته باشم بنده خدابا ماشین پا شده بود اومده بود دم خونمون ک توضیح بده چیه و دلیلش چیه و خدا وکیلی حرفش منطقی بود . لیت حرفش این بود من زندگی ک میخوام بسازم بر اساس ارامش میخوام باشه نه رو خاطرات قبلی و عذاب وجدانی ک ممکنه بعدا دامن گیرمون بشه و اذیتمون کنه پس میخوام برطرفش کنم ک راحت بتونیم زندگیی رو شروع کنیم البته با توجه ب شناخت هایی ک قرار صورت بگیره و برنامه ک داریم

دقیقا همین حرف رو مشاوره گفتم منتهی گفت ب من دیگه ارتباط رو کات کنین کامل تا تکلیف معلوم بشه و گفت با ا-ک ب این نتیجه رسیدن ک هرچه زود تر با مریم ارتباط بگیره ک این اذیت شدن ها تموم بشه و ب من گفت حدودا یک ماه طول میکشه من گفتم کم نیست ؟ بیشتر شاید زمان لازم داشته باشه مشاوره گفت نه بابا زود تر این حرفا شاید یک هفته جمعش میکنه

از اون جا ک میدونم ا-ک ب خواسته من این مشاوره اومدن رو قبول کرده و انعکار رفتاریش رو حدس میزدم تو راه برگشت دقیقا همونی بود ک تو ذهنم چیده بودم . گفت ادم منطقی بود مشاور و بی طرف ب قضیه نگاه کرد اما فقط شنید و این ک تنها ی حرفش مضاف بر حرفا ما بود این ک زودتر ارتباط بگیر حتی شده پیامی تا تکلیفت معلوم بشه بقیش چرتو پرت

:))) حدسشو میزدم اینا رو بگه .

میدونید حقیقتش من حس میکنم اگ برم پیش مشاور خودم ب شدت دعوام میکنه و منعم میکنه ... نیمدونم شایدم اینطور نباشه .... اما میترسم برم پیشش چون اون منو کامل میشناسه و تا ب الانش خوب بود ه

قرار شد تو تعطیلات پیام بهش بده یا رومی روم یا زنگی زنگ ... توکل بر خدا

من بهش گفتم تا شرایطتت معلوم نشه نمیخوام حرفی در این باره باشه بعدشم اگر اوکی بود این جریان باید با اجازه ادامه بدی اشناییمون رو و علنن کنی

این شرایط رو قبول کرد

ا-ک در کنار پون های منفی پون های مثبت هم زیاد داره . احترام گذاشتنش ب من تو این 5 سال شاید باعث این وابستگی شد

اهان اهان ب مشاوره گفتم من از این میترسم این وابستگی باشه گفت این موضوع بعدا ک ا-ک ب نتیجه رسید معلوم میشه و نگران نباشم .......

من هیچ عجله این ندارم تازه ذهنم واقعا یکم باز شده

اخیییییییییش چقدر بد بود اون دق دقه ی ح-پ

اخرشم دست خودشونو رو کردن :)

خدایا مگه میشه عاششششششقت نبود اخه

/ 4 نظر / 31 بازدید
winterflower

سلام، نمیدونم چرا نظر مثبتی در مورد ا-ک ندارم!!!!! شاید بخاطر اینه که قبلا در موردش نوشته بودی که پولت رو نمیده! اگه میتونی بیشتر در مورد خصوصیاتش بگو

yehozendegi

@winterflower سلام،باشه حتما در این باره میگم. اما ایا فقط بخاطر پوله میگید نظر مثبتی ندارید ؟ خیلی دلم میخواد بدونم

cloudy-marble

منم همینطور، نمیدونم چرا درکل حس خوبی نسبت به ا-ک ندارم.(ولی این که میگی احترام میذاره به نظر من خیلیی مهمه) البته خوبیش به اینه که با هم پیش مشاور میرید و قطعا نظری که مشاور با شناخت جفتتون میده از هر نظری مفیدتره

raponzel

بطور کلی من از اون روز گفتی ا ک آن تایم نبود و علافت کرده بود و اینا ازش حرص میخوردم ولی در کل بین این و ح پ که مقایسه کنیم میگم ا ک باز خیلی بهتره ولی باز بحث یه عمر زندگیه خیلی دقت کن