دلنوشته بیست و چهار

وای وای وای امشب یه اتفاق به شدت بد افتاد

اقا من خب قبلا برای این ک ا-ک برای تولدم زحمت کسید و گل گرفته بود در نظر داشتم یه کادوی کوچیک و هم یه گل ساده بهش بدم روز 18 ابان ک تولدش باشه خب

چون فردا هم تعطیلات شروع میشه و وفات هست قرار بر این بود ک تو این مدت ک هم چیز ارومه و فکرش اروم تره اون حرفی ک مشاوره زد رو عملی کنه

من تو این چند روز بعد مشاوره خیلی فکر کردم ک چطور فعلا واقعا این اشنایی رو به تعویق بندازم و به قول مشاوره کات بشه فعلا تا تکلیفش معلوم بشه هم این خواستنه واقعیه معلوم بشه و پا پیش بذاره

البته کات ن ب اون معنا ک قهرو جدایی باشه . ینی تا مدتی پیامی ردو بدل نشه هم ذهنمو فکرمون از هم دیگه کمی دور بشه ک منطقی تر ب این مسئله فکر کنیم

حالا خلاصه منم گفتم خب امروز ک سه شنبس و فردا تطیله موقعیت خوبیه ک کادو ایناشو پیش پیش بدم ک جلو چشمم نباشه هم این ک این موضوعه مشخص بشه و گفته بشه دیگه

اقا من امروز از صبح رفتم خونه دوستم . دوستم شهر کردیه اینجا یه خونه گرفته ک برای دانشگاهش راحت باشه .برای کارای دانشگاهمون رفتیمو تا عصر باهم بودیم کمی حوصلش سررفته بود ب این بهانه گفتم اقا بیا بریم با ا-ک کوه ک این کادو اینا رو بدم با این ک هزار تا کار داشت یه تایم خالی برام گذاشت . تو مسیرم گل جمعو جوری گرفتیم نشستیم باهم فکر کردیم چطوری بهش بگیم بیاد ک سوپرایز بشه خودمم تنها برام بهش گلو کادو رو اول بدم . بهش زنگ زدیم ک با ماشین اون بریم کوه و این ک ماشین من بنزین نداره اماده باشه ما داریم میام . خلاصه ماشینو رفتم نزدیک خونشون پارک کردم . ا-ک هم کلی وقت منتظر ما بود .دوستم نشست تو ماشینو من گلو هدیه رو زیر چادرم قایم کردم و رفتم نزدیک ماشین ا-ک گفتم درو باز کن گفت وا دستت چیه یهویی نشستم تو ماشین گلو گذاشتم تو دلش اونم شوکه شده بود و واقعا سوپرایز شده بود از قیافش معلوم بود بعد این قرطی بازیا دوستمم اومدو رفتیم به سمت کوه . صبح تا ظهر یه بارون زده بود هوا عالی. از اون سمتم باید زور برمیگشتیم خونه چون مامانم حسابی بهم غر میزدن با این ک کاملا در جریان همه چیز هستم همیشه اما همیشه جای غر زدن و سوالات متعدد و دلواپس شدن رو داره ... :|

هی فکر کردم ماشین من ک بنزین نداره بخوامم دوستمو برسونم خونشون تنهام چطوری برگردم. از ا-ک پرسیدم ممکنه برگشتنه برسونیمش ؟ با کمال میل قبول کرد.

تو راه برگشت تو زیر گذر بودیم وقتی میخواست بیاد بالا یه ماشین جلو زد رو ترمز خب سرعت ا-ک هم زیاد بود اونم زد رو ترمز خداروشکر ماشینو خوب گرفت و جمع کرد امااااااااااااااا اماشین پشت سری با شتاب اومد کوبوند ب ماشین ا-ک

:(((((((((((((((((((((((((((

خیلی خسارت ندید ماشینش ماشین پشتیه ک رانندش یه خانوم بود جلوی ماشینش داغون شده بود اما پشت ماشین ما سالم بود ولی جلوش که خورده بود محکم به ماشین جلویی یکم اون قسمت پلاستیکیاش شکسته بود :((((((( اقاااااااا من به شدت عذاب وجدان گرفتمممم

بعد تازه زنه میگفت ماشینتون چیزی نشده ، شما مَردید :|||||| چه ربطییییییی داره واقعااااا وا ب قول ا-ک میگه اگ ربط داره پ تو هم برو پشت کماشین لباسشویی اینجا چیکار میکنی

به درک ک تو بنزین نداری خو وظیفه اون نبود ک برسونه دوستتووووووو

یه شب گنددددددددی داشتیم افتضاحححححححح حالا این وسط مامان من هی زنگ قهر و اینا :|

خیلی بد شد خیلی

اصلا جرات نکردم دیگه هیچی بگم هیچی ...............


اقاااااااا راستی یه چیزی بگممممممم

مامان ح-پ امروز زنگ زدن :| بعد 12 روز :|

خسته نباشی دلاور خدا قوت پهلوان

واقعا چرا اینا اینجوری بودن ؟ چرا اینقدر کند اینقدر رلکس

غیر ممکنه دلیلی نداشته باشه این موضوع ک هر بار یک هفته دو هفته فاصله بود بینش و امروز 4 ماه از اشنایی منو ح-پ میگذشت :| و بدون هیچ نتیجه ای جواب منفی دادیم

تازه مامانش در اومده گفته ک ا خب پس خوبه ما نرفیم تحقیق

واااااااااااایا وااااااااااااااااای دیگه شما کی هستید اخه :|



خلاصه که بد شبی بود

البته خدارو هزاران بار شکر از صبح تا عصرش خوب بود اما شبش گند تموم شد

من نمیدونم همش دست به دست هم داده بود ک من نگم فعلا کات

البته من عملیش میکنم از فردا قطعا

به قول یکی از همکلاسیام ک یه خانم فهمیده و سن دارو با تجربه ای هستن میگه نباید شل وا بدی اگ ی بار بزنی زیر حرفت تا اخرش همین میشه


امشب نبود واتس اپ اما تمام حرفایی ک نتونستم بزنم از شوک تصادف و موقعیتش نبود بخاطر جو سنگینی ک بود

تو واتس اپ براش فرستادمو خداحافظی کردم

گفتم خداحافظ ا وقتی ک تصمیمشو بگیره و منم اگر تا اون وقت بودم ...

از عکس بالا خیلی دلم گرفت ......و این خداحافظی ک نمیدونم تا کی طول میکشه اما من شده بزنم پس کله خودم اما جوابی نمیدم...

امشب من میخواستم دوستم رو ، ا-ک رو و مامانم رو راضی کنم اما نتونستم .........

یه حس تنهاییه بی اندازه دارم ..............................


/ 3 نظر / 80 بازدید
winterflower

سلام، صبور باش، همه چیز خود به خود جور میشه

winterflower

تصادف هم یک اتفاقه، پیش میاد، شماهم اگر نبودید امکان داشت پیش بیاد، خودت رو مقصر ندون

raponzel

چرا تو خودتو مقصر میدونی عزیزم اسمش روشه... تصادف! ممکنه هر جایی پیش بیاد خبر که نمیکنه