دلنوشته سی

یه چیزی تو دلنوشته قبلی یادم رفت بنویسم این ک به ا-ک گفته بودم شرایط و تا اخر اذر رو گفتمم مامانم گفتن الان ک قرار نیس کاری کنین پس انتظاری نداریم و نگران نباشه فقط اسمتون باشه واسه هم ک بد نشه واستون ،ک ی بار تو حرفاش ا-ک گفت درسته ب من لطف دارن مامانت اما من خودم ب عنوان ی مرد نمیتونم قبول کنم بدون هیچی بیام و خجالت بکشم.دیگه خلاصه ب من ربطی نداره یکی مخمو زد بدونه خودش کم کاری کرده خخخ

خب داستان فامیل دور رو پلی کنم خخخ

اره خلاصه رفتیم اون هتله وای هی داشتم با مامانم غر میزدیم ک برگردیمو اینا وای خسته شدیم چ وضعشه

رفتیم یه ربع دیر کردن بعد اومدن رو رفتیم سره ی میز نشستیم یکم صحبت کردیم و سوالو اینا بعد مامانسون گفتن میخواین شما دو تا برید سر ی میز حرف بزنید

بلند شدیم رفتیم

ا مامانس بدم نیومد خیلی خانم دوس داشتنی و جونی بود متاسفانه عید همسرش فوت کرده بود

ب چهره پسره نگاه نکرده بودم وقتی رفتیم سر ی میز دیگه دیدمش

خیلییییی شبیه فامیلای مامانم بود ب شدت حتی نوع حرف زدنش

انقدر رلکسا راحت بود خخ

هیچ نظری ندارم و دیگه نظری نمیدم درباره کسی

فقط وقتی برگشتم ب خدا گفتم خدایا دیگه ب من چ من نظری ندارم خودت هر کاری دوس داری انجام بده ،خیلی خودمونی و راحت .همون معنی راضیم ب رضای تو خودمون خخخ.

اینقدر این روزا درگیر دانشگاهو فکرای ذهنمم ک نگو .کلی کار عملی این ترم داشتیم ک سرگرمش بودم و چ بی اندازه جذابه این وقتو خستگی هایی ک میکشیم عاشقشونم

اقا میگاامسال عجب پاییز قشنگی داره حیف نشده برم عکاسی

وحشتناک امسال پاییز اینجا دلبری میکنه



/ 6 نظر / 20 بازدید
syahbaatr

من همون بنده خداییم که میگفتم چیزی بجز عشق بنویس. یه کم نظرم تاریکه ولی فک نکنم بهت بربخوره بنابراین مینویسم. من کلا حقو به ا ک میدم.یکمم دلم براش سوخت. بنظرم در حدش نیستی و از بچگیشه که گیر داده بهت. همون ازدواج سنتی بیشتر به کارت میاد بعدا هم راضی خواهی بود چون چیز زیادی نمیفهمی. کسی که صدمه میخوره ا ک هست. البته که توهم گذشته ای داری که من نمیدونم که به اینجا رسیدی ولی خب نظرم راجب شرایط فعلیت این بود و خودم هم میدونم که نظرم بدرد خودم میخوره :)

syahbaatr

ببخشید بد حرف زدم درست نبود.شرمندم